روز واقعه

عاشورا هم گذشت.آنهايي كه ماندند و در سياهي شب هم يار باوفا بودند ايستادند و جنگيدند و دست بيعت با ظلم ندادند و پرواز كردند به سوي خورشيد به سوي صبح.

عاشورا+يه شب ماه مياد

Advertisements

براي حسين گريستن و يزيدي زيستن!

براي حسين گريستن و يزيدي زيستن+يه شب ماه مياد

     ياد غم و عزا،اشك و خون،درد و رنج براي مردم در اين روزها زنده مي شود.هر چند براي ما  ايرانيان اين عزا و غم مسئله اي نيست كه زنده شود.غم با ما متولد مي شود با ما نفس مي كشد با ما شمع تولدمان را فوت مي كند با ما رشد مي كند با ما پير مي شود و با ما مي ميرد.گويي اين غم است كه ما را خلق مي كند و مي ميراند!محرم آمده و بساط عزا را در كشور ما پهن تر كرده است.در كشور تاريك ما در كشور سياه ما نمي توان خنديد لحظه اي براي خنده نيست.لحظه ها را براي خنده گرفتند.نمي توان در برابر ظلم و جور و ستم قهقهه زد نمي توان در برابر جهالت خنديد. بايد به حال خودمان بگرييم اما برخي گريه ها چون خنديدن در برابر ظلم است.

     عاشورا در راه است.بساط مداحي و هيئت و چاي داغ فراهم.رخت عزا بايد پوشيد بر سينه بايد زد بر سر بايد زد قمه در دست و سر را خوني بايد كرد كه تاسوعاست كه عاشوراست كه حسين سرش جدا شد كه ابوالفضل دستش قطع شد كه خيمه ها سوختند بايد رخت سياه پوشيد اشك ريخت بدن را از شدت ضربات سرخ كرد عجبا اين ملت چه در فكر حسينند چه در فكر مظلومند.عاشورا تمام تاسوعا تمام خيمه ها دوباره سوزانده شد پس چون اين ماه بگذرد مردم پاك شده اند زلال شده اند قلب ها و دل ها سفيد شده اند پس خداوند عز وجل هم كاخي مفت در بهشت به مردم ارزاني خواهد كرد.اگر اين است عدل الله چه بد عدليست اين عدل الله.اين بود رسم عاشورا.اين بود پيام هاي عاشورا.سرهاي خوني،تن هاي زخمي،دستان خسته و رخت هاي سياه بود اهداف قيام حسين.بزن بر سينه و بر سر كه بهشت ازآن توست.عقده ات را بر تبل خالي كن بيازار همسايه ات را بيازار عابران را كه بهشت براي توست.نعره بزن فرياد بزن يا حسين صداي بدت را براي همه آشكار كن كه آخرت براي توست.امروز حسين كجاست؟در كجاي دلهاست؟از قيام امام حسين آموختيم بر سر و سينه بزنيم كه چون ثواب دارد تا به بهشت رويم براي مردمي كه در اين جهان به آرزوهاي خود نرسيدند و عاشورا و امام حسين ابزاري هستند تا با آنها به اين بهشت برسند.بهشتي كه در آن سيب است،سايه ي درختان است،رود و عسل است و حوري است اما خدا نيست عشق نيست.اين محرم اسباب تفريح و خوراك عده اي گشته ابزار عوام فريبي عده اي شده.اين ملت سياه پوش آموختند از عاشورا مشكي پوشيدن را بر سر و سينه زدن را عزايي برپا كردن را.تمام عمر براي يك سر سينه زدند اشك ريختند كه آري روزي روزگاري در كربلا حسين در مقابل سپاهي قرار گرفت و كشته شد و اين پايان كار بود وقتي مردم مي گريند هم مي گويند ملت ايران مسلمانند.گريستن در شرايطي كه درد جامعه را فرا گرفته و فضاي آن مسجد يا آن هيئت با تقليد از ترانه هاي غمگين با پارچه هاي سياه و در اوضاعي كه فرد به گريه تمايل دارد خودش را در شريط حسين قرار مي دهد و از رنج دردهاي تمام زندگي اش يكجا مي گريد.از عاشورا ملتي عزادار و ملتي غذادار مانده!ملتي كه تا بوي غذا بر مشامشان رسيد گويي تمام مشكلات زندگي به اتمام رسيد.لااقل اين عاشورا به كمك ملت گرسنه آمد.ملتي كه براي ريا بر سر مي زنند تا غذايي به خانه ببرند.اين است درس هاي قيام عاشورا.ملتي كه مجبورند تظاهر كنند به عزاداري.عده اي آمدند واقعه ي كربلا و عدم بيعت امام حسين با يزيديان را بر آخرين ضربه ي حراميان بر سر حسين خلاصه كردند كه اولي را زد نبريد دومي را زد نبريد سومي را زد بريد.بعد هم عذابي نازل شد.عده اي هم نژاد پرست از نژاد مغولان كه خود را از نژاد آريايي و مسلمانان را از تازيان مي دانند و عقده هاي ديني ذهن آنان را فراگرفته است مي گويند» مرد كه مرد به درك كه مرد يك عرب مرد!»به هر حال بايد به اراجيف اين دو گروه عادت كرد.

     وقتي به مردم مي آموزند و ذهن خلق را پر مي كنند كه يك عزاداري فلان ثواب را دارد و نشان دهنده ي شيعه بودن فرد است و مردم هم بر سر مي زنند وقتي اقتصاد به چنين وضعي دچار مي شود نفس كشيدن هم گران مي شود مشخص است كه ملت بايد در هيئت هاي سينه زني به دنبال غذا باشند.رسم غذاداري!با اين واكنش هاي زننده و زشت با قمه زني و آزار ديگران و داستان هاي باور نكردني در هيئت ها و چهره اي منفي به جاي گذاشتن از اسلام و حرام اعلام كردن عيدهاي ملي و اسلام را در مقابل ايران قرار دادن مشخص است عده اي عقده هاي نژادي پيدا خواهند كرد و با زبانشان بر حسين خواهند تاخت!

     آيا عزاداري و بر سر و صورت زدن نشانه ي شيعه بودن ماست؟آيا چنين حركاتي نشانه ي مسلمان بودن ماست؟آيا آزار مردم نشانه ي با خدا بودن ماست؟ما اين گونه رسم حسين را زنده نگه مي داريم؟بر سر و صورت زدن نشانه ي شيعه بودن ما نيست.عزاداري و غم و رخت سياه پوشيدن نشانه ي حضور ما نيست.امروز قيام امام حسين را درك نكرده ايم.درك نكرده ايم كه حسين براي كه و چه قيام كرد بيعت نكردن او را درك نكرده ايم.لبان تشنه ي او را سخنانش را درك نكرده ايم.اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد.اين را درك نكرده ايم.بر سر زدن را آموختيم اما مبارزه با ظلم و جهل را نياموختيم.مي توان به شكل ديگري شيعه بودن را نشان داد مي توان با مقابله با ظلم با بيعت نكردن با ظلم شيعه بودن را نشان داد.امروز همه ي ما با ظلم و ستم و جنايت بيعت كرده ايم.سكوت ما بيعت است.سكوت ما در برابر جهالت سكوت ما در برابر ظلم و جنايت.اگر از قيام امام حسين از بيعت نكردن وي با ظلم و ستم مي آموختيم اگر اهل كوفه نبوديم اين گونه ظلم و جهالت را پرورش نمي داديم.به جاي گريستن براي سر حسين و بر سر زدن براي شهادتش بايد او را مي شناختيم نه سرش را.اگر ادعا مي كنيم شيعه هستيم و دين شيعه آزادگي مي پرورد در برابر ظلم بايستيم.به راستي آزاده باشيم.اسير حرف ديگران نباشيم تابع ديگران نباشيم حسين اين را به ما آموخت.حسين مرد آزادگيست مرد راستگوييست مرد استفامت است سنبل پايداريست.كسي كه مي دانست 72 تن در برابر 30 هزار تن ناچیزند با این حال جنگيد ذلت نپذيرفت.با ظلم بيعت نكرد.حكومت را رسوا كرد.بياييم از او بياموزيم.شيعه بودن را مردانگي و دلاوري را.با ظلم بيعت نكنيم با ظلم بجنگيم. به قول سعيد بيابانكي:

جهان يكسره فرياد مي شد

اگر روضه خوان ها

حرف هايت را مي شمردند

نه زخم هايت را

چه مي گذرد در حصر؟

 

نشانه‌های خطرناک در وضعیت جسمی مهدی کروبی

انتقال چند ساعته میرحسین به بیمارستان برای آزمایش پزشکی

تهدید و ممنوع الملاقاتی یکی از فرزندان میرحسین پس از اطلاع رسانی کلمه

متن كامل اخبار را در ادامه مطالب بخوانيد

به خواندن ادامه دهید

مصاحبه سحام نیوز با مادر ستار بهشتی/با افتخار مي گويم مادر ستار بهشتي هستم

ستار بهشتي

لينك صوتي

مصاحبه سحام نیوز با مادر ستار بهشتی در خصوص آخرین وضعیت پرونده ستار و واکنش مسئولین در تاریخ یکم آذرماه 1391 –

متن کامل خبر:
http://sahamnews.org/?p=244758

سحام نیوز: مادر ستاربهشتی در مصاحبه با سحام نیوز؛ در پاسخ به سوالی در خصوص علت سکوت خانواده طی چند روز اخیر، از تحت فشار بودن خانواده خود توسط ماموران خبر داد.

مادر ستار در این مصاحبه می گوید: “ماموران به ما گفتند که مصاحبه نکنید و تهدید کردند که مصاحبه نکنید و حکم بازداشت دخترم را نیز داشتند.”

ماموران امنیتی روز دفن پیکر ستار در رباط کریم و در لحظاتی که خواهرش در حال مصاحبه با سحام بود، برای لحظاتی دستگیر و تهدید می شود که در صورت ادامه مصاحبه با رسانه ها، دستگیر خواهد شد.

مادر این شهید جنبش مردمی که به علت بیماری به سختی سخن می گفت، از کنترل منزلش توسط ماموران خبر داد.

وی از مسئولان امنیتی می پرسد: “چرا جنازه ستار را برای شستشو به خودمان تحویل ندادند؟ چرا برگه ی بازداشت دخترم را داشتند؟ چرا ماموران همه جا ما را تعقیب می کردند؟ تحت نظر داشتند؟ چرا کفن ستار خونی بود؟”

مادر ستار در این مصاحبه تایید کرده که کفن پسرش حین دفن خونی بوده است.

همچنین ایشان به نقل از نزدیکانش خبر داده که طی چند روز گذشته در محل امامزاده دوربین مداربسته ای نصب شده است و افرادی را که بر مزار ستار حاضر می شوند را تحت نظر دارند.”

مادر ستار بهشتی: “مسئولین باید صدای من را بشنوند، و به پرونده من رسیدگی کنند. من از خون بچه ام نمی گذرم.”
این مادر داغدار در واکنش به اظهار نظرهای منتشر شده در رابطه با اینکه ستار بهشتی به مرگ طبیعی فوت شده، افزود: “۳۵ سال سن داشت و حتی دارو مصرف نمی کرد. روز سه شنبه او را بردند و سه شنبه بعدش کشتن و خبر مرگ او را برای من آوردند.”

دو روز پیش، رئیس پزشکی قانونی در مصاحبه با خبرگزاری مهر، گفته بود که ستار بهشتی به مرگ طبیعی درگذشته است.

وی در خصوص پیگیری پرونده شکایت از قاتل و یا قاتلین فرزندش افزود: ” کسانی که صدای مرا می شنوند، پیگیر پرونده فرزند من باشند. ستار پرستار من بود، همه کس من بود و او را کشتند. من قبول ندارم که ستار فوت کرده؛ اصلا این حرف ها را قبول ندارم. بچه من کشته شده است.”

وی از نهادها و سازمان های بین المللی به عنوان یک مادر داغدیده خواست تا پیگیر پرونده فرزندش باشند.

وی بارها در این مصاحبه تاکید می کند: “از خون ستار نخواهم گذاشت. از جان خود خواهم گذاشت اما از خون ستار نمی گذرم. از هیچ چیزی نمی ترسم و قبول ندارم که بچه ام {به مرگ طبیعی} فوت شده است. بچه من کشته شده است. بچه من با پای خود رفت و جنازه اش را تحویلم دادند.”

مادر ستار بهشتی از پیشنهاد پرداخت دیه فرزندش توسط ماموران خبر داد و افزود: “پیشنهاد دادند ولی من قبول نکردم. بچه من خونش پایمال نشود، من دیه می خواهم چه کنم؟ من قبول نکردم.”

وی در پایان این مصاحبه بر پیگیری پرونده فرزندش توسط مسولان و نهادهای بین المللی تاکید می کند و می گوید: “ستار بهشتی؛ به وجودش افتخار می کنم اما کشتنش؛ بچه مرا کشتند. صدای مرا به همه جا برسانید.”

ستار بهشتی، وبلاگ نویسی که اوایل آبان ماه بازداشت شده بود پس از چهار روز بازداشت در اثر شکنجه در بازداشتگاه نیروی انتظامی درگذشت.

ستّار بهشتی، کارگر و وبلاگ‌نویسی بود که در تاریخ ۹ آبان ماه ۱۳۹۱ توسط پلیس فتا دستگیر شد. او به اتّهام “اقدام علیه امنیّت ملی از طریق فعالیت در شبکه اجتماعی و فیس بوک” بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده بود. در مدّت بازجویی به شدت از سوی پلیس فتا شکنجه شد و در همین جریان درگذشت و در امامزاده محمد تقی رباط کریم (محل زندگی‌اش) به خاک سپرده شد. بر اساس گزارش ثبت شده در روابط عمومی بهشت زهرای تهران، ستار بهشتی در ۱۳ آبان ماه فوت کرده‌است. عموی ستار بهشتی در گفتگو با سحام نیوز گفته‌ بود زمانی که از مسئولان، علّت مرگ را جویا شدند به آن‌ها گفته شد: «خفه شوید و به شما ربطی ندارد.»

همچنین سحام در خبری از بازداشت موقت پزشک معاینه کننده ستار بهشتی در اوین خبر داده بود.

امروز قرار است گزارش نهایی پزشکی قانونی در خصوص علت مرگ ستار بهشتی اعلام شود

منبع:http://soundcloud.com/sahamnews/interview-with-sattars-mom-1

سر نخ های مهم در پرونده قتل ستار بهشتی/ علت دقیق مرگ چه بود

سر نخ های مهم در پرونده قتل ستار بهشتی/ علت دقیق مرگ چه بود

سخنگوی قوه قضاییه در مصاحبه مطبوعاتی خود از وجود آثار کبودی بر حداقل پنج نقطه از بدن ستار بهشتی خبر داده بود. اطلاعات دریافتی از فعالان دارای تجربه زندان و شکنجه نشان می دهد که این علائم، نشانه های شکنجه ای به نام “جوجه” است که به ویژه در بازداشتگاه های پلیس کاملا متداول است. در همین حال، اطلاعات جدیدی به کلمه رسیده که علت دقیق مرگ ستار بهشتی را نشان می دهد.

به گزارش کلمه، ۱۲ روز از مرگ ستار بهشتی در زندان و ۹ روز از اولین انتشار خبرمرگ او بر اثر شکنجه در زمان بازداشت می گذرد، اما هنوز مسئولان توضیحی درباره علت قتل این وبلاگ نویس منتقد در زندان به افکار عمومی ارائه نداده اند. در همین حال گزارش های رسیده حاکی از آن است که علت واقعی مرگ وی، “از کار افتادن کلیه‌ها در اثر ضرب و شتم در جلسه بازجویی روز جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱” بوده است.

به رغم تلاش های پلیس فتا برای سرپوش گذاشتن بر جنایت اخیر، جمع بندی گزارش های ارائه شده به نهادهای مسئول حاکی از آن است که این زندانی سیاسی در بازجویی ها توسط بازجویان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته، به طوری که این شکنجه‌ها باعث از کار افتادن کلیه و مرگ او در روز شنبه ۱۳ آبان ماه ۱۳۹۱ در بازداشتگاه پلیس فتا شده است.

به گفته این منابع، ادعاهای مطرح شده مبنی بر اعلام نظر نهایی پزشکی قانونی درباره علت مرگ ستار بهشتی نیز صحت ندارد و همانگونه که سخنگوی دستگاه قضایی نیز گفته بود، برای مشخص شدن نتیجه گزارش هایی مانند سم شناسی، زمان بیشتری لازم است.

گزارش سم شناسی از این جهت اهمیت دارد که به طور مستقیم با علت واقعی مرگ ستار بهشتی، یعنی از کار افتادن کلیه ها، در ارتباط است. به گفته پزشکان، از دست رفتن کلیه ها باعث توقف دفع آب، نمک و مواد زائد از بدن می شود و به تورم شدید بافت ها می انجامد. همچنین توقف فعالیت کلیه ها باعث انباشته شدن خون از سموم و مواد زائد می شود که اگر با رسیدگی سریع و انجام دیالیز همراه نشود، در فاصله اندکی موجب بالا رفتن فشار خون و مرگ می شود.

به گزارش کلمه، وجود این اطلاعات باعث شده که در جلسه کمیته پیگیری قتل ستار بهشتی در مجلس که با حضور دادستان تهران، رییس پلیس فتا و و جانشین فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ برگزار شد، نمایندگان مجلس از مسئولان پلیس فتا بخواهند با توجه به تایید وجود پنج کبودی روی بدن ستار بهشتی در گزارش اولیه پزشکی قانونی، تحرکات رسانه‌ای درباره ایست قلبی را متوقف کنند و به جای حمایت از بازجویان خاطی، برای محاکمه آن‌ها با مقام‌های قضایی همکاری لازم را داشته باشند.

صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه هم روز چهارشنبه به طور صریح از پیگیری موضوع “شکنجه” ستار بهشتی در زمان بازداشت خبر داد و گفت که “این حادثه به صورت مستقیم ربطی به قوه قضاییه یا زندان اوین ندارد و متهم در اختیار نیروی انتظامی بوده است. اگر اثبات شود که مرگ این شهروند در اثر اهمال یا شکنجه در زمان بازداشت بوده است، ماموران و مسوولان این حادثه مجازات خواهند شد.”

در همین حال، پس از گفته های دادستان کل کشور درباره وجود آثار کبودی بر جنازه ستار بهشتی، برخی زندانیان سابق و افراد مطلع و دارای تجربه های مشابه به کلمه خبر دادند که این علائم، دقیقا نشانه های نوعی شکنجه به نام “جوجه” است که متاسفانه در بازداشتگاه نیروی انتظامی به طور گسترده ای رایج است.

محسنی اژه ای که روز دوشنبه گذشته بالاخره سکوت پنج روزه مسئولان قضایی و امنیتی را شکست، به نقل از گزارش ابتدایی پزشکی قانونی خبر داد که در پنج نقطه از بدن ستار بهشتی از جمله ساق پا، دست، پشت کتف و ران نشانه هایی از کبودی وجود داشته است؛ علائمی که سخنگوی دستگاه قضایی ظاهرا مفهوم آنها را یا نمی دانسته و یا نمی خواسته برای خبرنگاران بازگو کند.

این علائم می تواند سر نخ مهمی برای پیگیری ابعاد نامعلوم این پرونده و تضمین تکرار نشدن چنین فجایعی باشد. این شکنجه که بازجویان به آن “جوجه” می گویند، به گفته فعالان دارای تجربه زندان و شکنجه، یکی از بی رحمانه ترین انواع شکنجه های رایج در برخی بازداشتگاه ها است که احتمالا بر روی ستار بهشتی اعمال شده است.

در شکنجه جوجه، دستبندی به دست و پابندی به پای متهم زده می شود و میله‌ای از میان دستبند و پابند رد می‌کنند و دو سر آن را به قلابی در سقف که برای این منظور یا برای نصب پنکه تعبیه شده، می‌بندند و ساعت‌ها زندانی را در آن حالت نگه می‌دارند و کتک می‌زنند؛ تا اگر کاری کرده، اعتراف کند و اگرنه تحقیر شود و از فحش‌های رکیکی که نثار خود و ناموسش می‌شود عرق شرم بریزد.

اعمال این شکنجه در خصوص ستار بهشتی، احتمالا مربوط به یکی دو روز آخر است. او در شامگاه روز دهم آبان ماه که در بند ۳۵۰ زندان اوین بود، درباره شکنجه های قبلی خود از جمله “قپانی” به زندانیان این بند خبر داد که “در مقر پلیس امنیت از سقف آویزان شده و درهمان حال مورد ضرب و شتم قرار گرفته است سپس پلیس دست و پاهای وی را به صندلی بسته و مجددا وی را مورد ضرب و شتم قرار داده است. درمواقعی دست های وی را با دستبند بصورت قپانی بسته و کتک می زدند و در مواقعی دیگر وی را بر روی زمین انداخته و با پوتین ضربه های شدیدی به سر و گردن وی وارد می کردند در ضمن این شکنجه ها، زشت ترین فحش های رکیک ناموسی نیز نثار وی می شده است.”

این تعابیر را ۴۱ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین در شهادتنامه خود از وی نقل کرده اند. آنها همچنین آورده اند: “زمانی که ستار به بند ۳۵۰ آورده شد آثار شکنجه در تمام قسمت های مختلف بدنش مشهود بود و وی در شرایط کاملا دردناک و مجروحی قرار داشت. صورت وی زخمی، سر او متورم، مچ دست های او کبود شده بود و آثار آویزان شدنش از سقف روی مچ های او به چشم می خورد. در بخش هایی از بدن وی از جمله دور گردن، شکم و کمر وی آثار ضربه و کبودی دیده می شد.”

علاوه بر اینها، باید به مواردی اشاره کرد که کارگر قبرستانی که جنازه ستار در آن دفن شده، به یک شهروند- خبرنگار گفته است. او که نزدیک ترین کسی بوده که جنازه را مشاهده کرده، از وجود آثار کبودی روی مچ دست، محل آرنج و زیر هر دو زانو خبر داده است؛ شبیه گزارش پزشکی قانونی و اظهارات اژه ای، و دقیقا همان نقاطی که در شکنجه جوجه بیشترین فشار به آنها وارد می شود. این کارگر همچنین گفته است که صورت ستار بهشتی را در زمان شست و شو، پر از سدر کرده بودند تا آثار کبودی موقع دفن توسط شاهدان جنازه مشاهده نشود. به گفته وی، “صورت تمام اجساد را پیش از دفن با سدر می پوشانند اما این یکی را بیشتر ریخته بودند توی صورتش تا دیده نشود.”

شکنجه های متداول در بازداشتگاه های پلیس البته محدود به شکنجه دردناک جوجه نیست. انواع دیگری از این شکنجه ها نیز وجود دارد که نشانه های آشکار استقرار بی قانونی و عدول از عدالت در نهادی است که رهبری آن را “هم مظهر اقتدار و امنیت کشور و هم مظهر رأفت با آحاد مردم” توصیف می کند.

یک وکیل دادگستری که دفاع از شماری از زندانیان سیاسی را در سال های اخیر برعهده داشته، در توصیف شکنجه جوجه گفته است: “متهم را مثل مرغ پرکنده و دست و پا بریده به یک میله می بندند و مانند جوجه کباب می گردانند.”

وی در توصیف انواع دیگری از شکنجه نیز گفته: “متهم را در حالاتی دیگر در لاستیک های بزرگ کامیون و تریلر مثل جنین داخل بدن مادر قرار می دهند و شکنجه گران متهم را به نوبت دور یک محوطه می گردانند و یا بیدار خوابی های طولانی و یا همچنین متهم را ساعت ها آویزان می کنند.” به گفته این وکیل زندانیان سیاسی، “در اداره آگاهی درختی است به عنوان درخت سخنگو که متهم را به آن درخت می بندند و شکنجه گران به متهم می گویند آنقدر ترا می زنیم که یا درخت صحبت کند یا تو صحبت کنی.”

فرزاد کمانگر، معلم و فعال حقوق بشر کرد که در سال ۸۹ اعدام شد، نیز پیش از مرگ در نامه ای از زندان سنندج در شرح شکنجه های خود نوشته بود: “شکنجه مشهور جوجه کباب اصطلاحی بود که رئیس بازداشتگاه اطلاعات سنندج به کار می برد و اکثر شب هایی که خودش آنجا بود انجام می داد. دست و پا را می بست و کف زمین می انداخت و شلاق می زد.”

مثال ها و اطلاعات دیگری از انواع شکنجه ها و ضرب و شتم های متداول در بازجویی از زندانیان سیاسی نیز وجود دارد. مادر رامین قهرمانی از مقتولان بازداشتگاه کهریزک هم در گفت و گویی گفته بود که پسرش را از پا آویزان کرده بودند.

همچنین شرح تفصیلی شکنجه های اعمال شده بر روی رضا شهابی، فعال کارگری، که در اثر شکنجه ی دستبند قپانی دچار ضایعه ی نجاعی شده و همچنان با مشکلات جسمی ناشی از شکنجه دست و پنجه نرم می کند، مجال دیگری می طلبد.

اما حال که مسئولان در خصوص مرگ ستار بهشتی وعده پیگیری داده اند، آنچه در این پرونده مهم است، اثبات حقایقی است که نه با ۶ روز سکوت مسئولان و رسانه های وابسته به قدرت و یا دهها روز زمان خریدن و به تعویق انداختن پیگری ها می توان آنها را نادیده گرفت، و نه تناقض گویی ها و انتشار خبرهای ساختگی و اظهار نظرهای کذب و بی پایه می تواند بر آنچه بر این زندانی جوان و بسیاری از زندانیان سیاسی دیگر رفته، سرپوش بگذارد.

قابل درک است که اگر این پرونده با نگاهی سطحی بررسی شود و مسئولان نخواهند از این تهدید یک فرصت برای رفع اشکالات حاد سیستم امنیتی و انتظامی بسازند، با چنین نگاهی آشکار شدن حقیقت را هم باعث بی آبرویی بدانند و با تزریق مشتی دروغ به جامعه، بخواهند به سان مسکن و تب بر عمل کنند و زمان بخرند تا افکار عمومی این جنایت را فراموش کند.

اما ذره ای نگرانی از آینده ی کشور و مردم و دین و نظام، هر دلسوز و مصلحت اندیشی را وا می دارد تا با چاقوی جراحی به جان غده ی سرطانی که هر لحظه در بخشی از نیروهای وابسته به قدرت رسوخ می کند، بیفتد و آن را از ریشه بیرون بکشد و بساط شکنجه و خودکامگی بازجویان و نبود نظارت بر ایشان را از دستگاه های امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی جمع کند.

منبع:سايت كـلمه

تبعید ابوالفضل عابدینی به زندان اهواز، پس از اعلام شهادت درباره شکنجه ستار بهشتی در حضور قاضی

ابوالفضل عابدینی

در تازه ترین دور فشارها بر روی زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین پس از اعلام شهادت مکتوب و حضوری درباره ی مشاهدات خود از بدن شکنجه شده ی ستار بهشتی، ابوالفضل عابدینی که در آستانه ی اولین مرخصی خود بود به زندان اهواز تبعید شد. وی در اعتراض به این مسئله اعلام کرده که دست به اعتصاب غذا خواهد زد. همچنین امروز دیگر زندانیان سیاسی این بند نیز در حمایت از وی از پذیرش غذا اجتناب کردند.

به گزارش خبرنگار کلمه، ابوالفضل عابدینی یکی از زندانیان سیاسی سبز حاضر در بند ۳۵۰ زندان که طی روزهای گذشته بعنوان شاهد مقابل بازپرس ویژه قتل ستار بهشتی حاضر شده و در مورد وضعیت و نامه ستار بهشتی شهادت داده بود، پنجشنبه بدون اطلاع قبلی به زندان اهواز تبعید شد.

ستار بهشتی در مدت حضور خود در بند ۳۵۰ علاوه بر تنظیم شکایت نامه تمام جزئیات شکنجه ها و هتاکی های بازجویان را به اطلاع ابوالفضل عابدینی و تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی رسانده بود.

ابوالفضل عابدینی نصر به هنگام ترک بند ۳۵۰ ضمن سخنانی گفته است: بارها به عنوان شاهد به بازپرسی ویژه احضار شده و روایت خود را از شنیده ها و دیده ها و آثار شکنجه های ستار بهشتی گفته ام و همچنین در حضور بازپرس تاکید کرده ام که مانند پرونده های قبل (اشاره به حوادث کهریزک) نباید جای شاهد با قاتل در پرونده عوض شود و قاتل نباید همچون دفعات قبل تا بالاترین مقامات ارتقاء پیدا کند.

همچنین این زندانی سیاسی به هنگام ترک بند ۳۵۰ اعلام کرده که اعتصاب غذای نامحدود خود را در اعتراض به تبعید غیرقانونی خود و حوادث پیش آمده آغاز کرده و عواقب هرگونه رخدادی در این خصوص بر عهده مقامات قضایی خواهد بود.

وی همچنین در مراسم ترحیمی که زندانیان بند برای ستار بهشتی برگزار کرده بودند نیز سخنرانی کرده بود.

زندانیان بند ۳۵۰ به هنگام خارج شدن ابوالفضل عابدینی از بند با شعارهای همچون “خون ستار می جوشد زندانی می خروشد”، “بازجو جنایت می کند رژیم حمایت می کند”، “یا حسین میر حسین”، “مرگ بر دیکتاتور” از وی حمایت کرده و با خواندن سرود “ای ایران”، “یار دبستانی”، “مرغ سحر” و “سر اومد زمستون” وی را بدرقه کرده اند.

انتقال وی به زندان اهواز در حالی صورت گرفته است که کارشناسان پرونده با مرخصی وی موافقت کرده و اعلام کرده بودند که در روزهای آینده وی را به مرخصی خواهند فرستاد.

در همین راستا روز پنج شنبه زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین با برگشت دادن ظرف های ناهار و شام از ابوالفضل عابدینی حمایت کرده و به اقدامات غیر قانونی مقامات قضایی و زندان اعتراض کرده اند.

زندانیان سیاسی این بند پیش از این نیز در شکایت نامه از آنچه که درباره ی شکنجه شدن ستار بهشتی دیده بودند خبر داده و تصریح کرده بودند که آثار شکنجه هایی که این وبلاگ نویس درباره ی آن سخن گفته بود را مشاهده کرده اند.

همچنین صبح امروز کلمه خبر داده بود که به رغم تلاش های پلیس فتا برای سرپوش گذاشتن بر جنایت اخیر، جمع بندی گزارش های ارائه شده به نهادهای مسئول حاکی از آن است که این زندانی سیاسی در بازجویی ها توسط بازجویان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته، به طوری که این شکنجه‌ها باعث از کار افتادن کلیه و مرگ او در روز شنبه ۱۳ آبان ماه ۱۳۹۱ در بازداشتگاه پلیس فتا شده است.

در همین راستا صبح امروز آملی لاریجانی با بیان اینکه عناوینی مثل کهریزک ۲ تلاش‌های بیگانگان است مدعی شده است که افراد آگاه و ناآگاه داخلی دارند آب به آسیاب دشمن می‌ریزند. این در حالی است که این اصطلاح را ۴۱ زندانی سیاسی گفته بودند و بی شک اگر شهادت این ها و سند شکایت ستار به رییس زندان اوین وجود نداشت این فاجعه نیز مانند بسیاری دیگر از موارد مشابه دیگر در سکوت و یا تکذیب و پنهان کاری مسئولان مربوطه به فراموشی سپرده می شد.

ابوالفضل عابدینی فعال حقوق بشری و کارگری فروردین ماه ۱۳۸۹ توسط دادگاه انقلاب اهواز به اتهامات ارتباط با دول متخاصم، فعالیت‌های حقوق بشری و تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه های بیگانه به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم و یک سال بعد از صدور حکم اول، بار دیگر از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی مقیسه ای به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس تعزیری دیگر محکوم شد، این در حالی بود که او در پرونده‌ی قبلی نیز به همین اتهام محکوم به زندان شده و در حالی سپری کردن این محکومیت بود. او در طول دوران محکومیت ۱۲ ساله اش بند ۶ زندان کارون و بند ۳۵۰ زندان اوین از حق استفاده از مرخصی با وجود داشتن بیماری قلبی محروم بوده است.

منبع:سايت كـلمه

دكتر صادق زيبا كلام:دین آمده است به ما بگوید آخرت است؛این دنیا را عقل ما می‌تواند بسازد/مناظره ي دكتر صادق زيبا كلام و عبدالحسین خسروپناه

در شبكه ي چهار سيما در برنامه ي زاويه مناظره اي ميان دكتر صادق زيبا كلام و عبدالحسین خسروپناه در باره ي » آسیب شناسی روشنفکری در ایران»شكل گرفت.دكتر صادق زيبا كلام در اين مناظره اين مسئله كه دين مايه ي سعادت در اين جهان است را رد كرد و گفت» مشکل من دقیقا همین جا است نگاهی که آقای خسروپناه به دین دارد این است که دین آمده است سعادت و خوشبختی را در این دنیا میسر سازد. مرحوم دکتر علی شریعتی دو جمله‌ای دارد که آقای خسروپناه می‌گوید دینی که دنیای ما را نسازد آخرت ما را هم نخواهد ساخت، خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت. من مرتبط با آن نسلی هستم که دین آمده است زندگی این دنیا را به ما بیاموزد این مشکلی است که در این 33 سال جمهوری اسلامی ایران داشتم.»دكتر صادق زيبا كلام عقل را اساس سعادت در اين جهان دانست و در اين باره گفت» فرض ایشان بر این است که «دین آمده است که دینداری و حکومت ایجاد کند» من دیگر این را قبول ندارم! دین آمده است به ما بگوید آخرت است، دین نیامده این دنیا را بسازد، این دنیا را عقل ما می‌تواند بسازد.»

متن كامل مناظره ي صادق زيبا كلام و عبدالحسین خسروپناه:

* آسیب‌شناسی روشنفکری و روشنفکری دینی چیست؟

 

زیباکلام: شما به تنها نقطه‌ای که در طول برنامه آغازین و در گزارشتان اشاره کردید ـ که در طول 150 سالی که روشنفکری پدید آمد ـ با اشاره به کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» جلال آل‌احمد آسیب‌شناسی روشنفکران بوده است.

 

البته من نسبت به تاریخ روشنفکری و جریان روشنفکری تعصبی ندارم. در عین حال معتقدم می‌شود به روشنفکری افتخار کرد. با وجود تمام هجمه‌هایی که در آن می‌شود.

 

با وجود نگاه‌های منفی که نسبت روشنفکری وجود دارد و همچنین بار معنایی در خدمت و خیانتی که شماها نثار آن می‌کنید. البته این سخن که روشنفکری درست است از غرب آمده است. منتها عینک من و آقای خسروپناه نیز از غرب آمده است و این استدلال که هر پدیده یا هر چیزی از غرب آمده است را دور بیندازیم، استدلال درستی نیست.

 

البته این سخن را نخستین بار «میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله» گفته است به اعتباری اینکه هر چیزی از غرب آمده است کنار بگذاریم. عینکی که با آن قرآن می‌خوانیم نیز از غرب آمده است پس باید آن عینک را کنار بگذاریم. طرح اینگونه سؤال یا گزارش که جریان روشنفکری از غرب آمده است مانند این است که ساختمانی را بخواهید با نفی شروع کنید چنین سخن اینگونه به من القا می‌کند که تعمد دارید که پدیده روشنفکری را ضربه بزنید.

 

* موطن هر پدیده‌ای می‌تواند هر کجا [شرق یا غرب] باشد، اما امکان دارد در دگردیسی بعدی شأن دیگری پیدا کند؟

 

زیباکلام: عرض بنده این است که نفس اینکه می‌گویید جریان روشنفکری از غرب آمده است. من پرسشم این است معنی این سخن چیست؟ چون از غرب آمده است باید این پدیده را دور بریزیم. این در حالی است که اصراری نسبت به این مسئله ندارید که خیلی از پدیده‌ها از غرب آمده است.

 

منی که در خدمت شما و آقای خسروپناه هستم به گذشته و اکنون جریان روشنفکری افتخار می‌کنم عنوان پدیده روشنفکری موجب نمی‌شود که سرمان را پایین بیاوریم و خجالت بکشیم بگوییم این هم از روشنفکران! به نظر من که به عنوان یک مورخ به جریان روشنفکری افتخار می‌کنم. معتقدم این تعابیری که در رابطه با جریان روشنفکری به کار برده می‌شود، منحرف کننده است.

 

این سخن که جریان روشنفکری با مذهب سر ستیز دارد نه این که در تاریخ روشنفکری چنین پیشینه‌ای وجود نداشته است. ستیزه‌گری به ذات روشنفکری وابسته است. روشنفکری اعم از غربی، شرقی بودن ذاتاً ستیزه‌گر است. روشنفکری به حکم روشنفکری بودن، وضعیت موجود و حکومت را نمی‌پسندد. روشنفکری که از حکومت راضی باشد روشنفکر نیست.

 

*به هر نوع حکومت؟

 

زیباکلام: روشنفکر با هر نوع حکومت مشکل دارد.

 

 

 

* آقای خسروپناه شما بفرمایید؟

 

 

 

 

خسروپناه: من باید نخست تکلیف عینک خود را روشن کنم (با خنده) عینک من از قم آمده است، غربی نیست.

 

زیباکلام: (با خنده) عینک شما چینی است!

 

خسروپناه: از ابتدا بحث، در رابطه اینکه روشنفکری را ارزش‌گذاری کنیم که روشنفکری خوب یا بد است، به نظرم شروع مناسبی نیست. درست است که پدیده روشنفکری از غرب آمده و وارد کشور شده است. البته جریان روشنفکری طیف بسیار وسعی را شامل می‌شود که تغییر و تحولی بسیار کرده است.

 

جلال آل احمد و علی شریعتی با اینکه روشنفکر محسوب می‌شوند روشنفکر را نقد می‌کنند. روشنفکران طیفی هستند که ممکن است به بخشی از این طیف افتخار کرده و به بخشی دیگر نقد کنیم. به نظرم قبل از اینکه به آسیب‌شناسی و نقد بپردازیم، نخست باید تصویر درستی از پدیده روشنفکری داشته باشیم بعد به نقد آن بپردازیم. قصه روشنفکری در غرب به تعبیر یک متفکر غربی قرن هجدهم عصر روشنگری است. نخست اینکه؛ طبیعت همچون یک مکانیسم جبری است. دوم؛ خدا مانند یک فرضیه قابل بحث است. سوم؛ انسان به مدد عقل کمال‌پذیر است.

 

فرد دیگری می‌گوید، همه پدیده‌ها را می‌توانند مانند مسائل این جهانی به بحث گذاشت. عصر روشنگری در پی عقلانیت حداکثری است. تمام مسایل و پدیده‌ها را می‌خواهد عقل حل کند گویا مسئله‌ای را که نشود با عقل بررسی کرد، باید به حاشیه رود.

 

بیشتر روشنگران «آتئیست» بودند و به انکار خدا پرداختند. البته بودند روشنگرانی که خدا را قبول داشتند اما گرایش الهیات طبیعی را قبول داشتند. همچنین روشنگرانی بودند وحی را قبول داشتند و به نظر خودشان توانستند با عقلانیت به تبیین وحی بپردازند.

 

از قضا روشنگری با مشکل وارد جامعه ما شده است. می‌خواستند قانون بلژیک را برای کشور ما بنویسند. شخصیت‌های مانند «مستشار الدوله»، «میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی» و «ملکم‌خان» در برابر دین قرار گرفتند؛ یا از دین استفاده ابزاری کردند قصد داشتند مدل غربی را در جامعه ایران رواج دهند. چون می‌دانستند جامعه ایرانی، جامعه دینی است به همین دلیل از دین استفاده ابزاری ‌کردند. با نگاه کلی به روشنفکران، اگر امثال سید جمال‌الدین اسدآبادی و شیخ محمد عبده ـ را روشنفکر بدانیم ـ‌ تا طالبوف، بازرگان، علی شریعتی و یدالله سحابی یک وجه بارز دارند که ارزشمند است. آنان دغدغه الخطاط جامعه ایران و جهان سوم داشتند.

 

* زاویه شما با دکتر زیباکلام چیست؟ به قول آقای زیباکلام به جای اینکه اندیشه روشنفکر را بررسی کنیم پیام عملکرد روشنفکر را بررسی کنیم؟

 

زیباکلام: جسارتاً می‌خواهم به مدت یک دقیقه سخن آقای دکتر خسروپناه را قطع کنم.  خیلی تیتر‌وار تاریخ روشنفکری را عوض کنم. جریان روشنفکری سه مرحله در غرب داشته است. فعلا به ایران کار ندارم. مرحله دوم در قرن نیمه دوم قرن نوزدهم شروع می‌شود که عمدتا روشنفکران مارکسیست هستند و به زیاده‌روی سرمایه‌داری اعتراض می‌کنند. نسل سوم، جریان روشنفکری پست مدرن است که بعد از جنگ جهانی دوم تولید شدند. من معتقدم جریان روشنفکری در ایران با دو جریان روشنفکری در غرب منطبق است. نسل سوم جریان به جای جریان روشنفکری پست مدرن در ایران، جریان روشنفکری بعد از انقلاب متولد شد که اصطلاحا به آن «روشنفکر دینی» می‌گویند.

 

منتها اساساض بحث دین در رابطه با جریان روشنفکری مطرح نمی‌شود. جریان روشنفکری مدعی بود، کلیسا و دین تا به امروز می‌خواست ما را هدایت کند. این درحالی است که انسان با عقل می‌تواند به سمت سعادت هدایت حرکت کند. تمام حملاتی که به جریان روشنفکری در ایران می‌شود به خاطر این مسئله است.

 

اما این سخن که جریان روشنفکری ضد دین بود به دلیل این حرف اساسی روشنفکران است که «عقل بشر» برای خوشبختی و سعادت در این دنیا کافی است و نیازی به آموزه‌های کلیسا و مذهب نداریم. روشنفکران ضد مذهب نبودند. روشنفکران بر این اعتقاد بودند نیازی وجود ندارد که اقتصاد را با الهام از کتاب مقدس درک کنیم و به کار ببریم. اقتصاددانانی مانند آدام‌اسمیت به اقتصاد فکر می‌کنند. اگر مدل حکومتی می‌خواهیم فکر می‌کنیم چه نوع حکومت برای تمشیت‌ جامعه لازم است؟  عقل بشر اکتفا می‌کند.

 

* روشنفکران ذاتاً سکولار هستند؟

 

زیباکلام: بله. اینگونه است که جریان روشنفکری متولد شد.

 

خسروپناه: تنها مسئله روشنفکری، طرح عقلانیت نبود به حاشیه راندن کلیسا و مسیحیت بود.

 

زیباکلام: به طور اتوماتیک این اتفاق می‌افتد من می‌گویم عقل صادق زیباکلام برای سعادت کفایت می‌کند دیگر احتیاجی ندارم که بگویم مذهب مرا چگونه هدایت می‌کند.

 

 

 

خسروپناه: آنها به دنبال این بودند که مسیحیت و کلیسا را به حاشیه برانند؛ البته عملکرد کلیسا نقش منفی داشت. می‌خواستم بحث را به جریان روشنفکری ایران سوق دهم. البته نسل چهارم روشنفکری در ایران است که گرایش پست مدرنیستی دارد نباید از آن غفلت کرد. نسل اول روشنفکری دینی قبل از انقلاب پدید آمد اما اصطلاح روشنفکری دینی بعد از انقلاب پدید آمد. نسل چهارم روشنفکری بیشتر تحت تاثیر «ریچاد روتی» و «میشل فوکو» هستند.

 

پست مدرنیست‌ها نسبی‌گرا هستند. اشکال روشنگری در اینجاست که درد را خوب شناخت البته من در اینجا با نگاه تاریخی و جامعه‌شناختی بحث می‌کنم روشنفکران درد را خوب شناخت اما زمانی که خواست به درمان بپردازد به وضعیت بومی و فرهنگی جامعه بی‌توجه بود.

 

روشنفکرانی مانند محمد‌علی فروغی که در آثار آقای زیباکلام به عنوان روشنفکر مطرح می‌شوند جاده صاف کن حکومت پهلوی اول و دوم بود و منتقد نبودند. روشنفکران بین مسیحیت و اسلام قیاس مع‌الفارق کردند توجه نکردند مسیحیت در غرب نگاه ضدعقلانی داشت ولی اسلام اینگونه نیست. این قیاس مع‌الفارق موجب  شد درمان را اشتباه تجویز کنند.

 

* آقای دکتر! آیا روشنفکران واقعا به مسایل بومی ما توجه نداشتند؟

 

 زیباکلام: خیر، خیر و خیر! اگر 100 بار دیگر از من بپرسید من می‌گویم خیر! برای اینکه اصلا اینگونه نبود که نسل اول روشنفکری در دوران مشروطه گفته باشند ما مشکلاتی داریم و اسلام نیز به درد نمی‌خورد. پس چی ‌بدرد می‌خورد. بنابراین غرب بدرد می‌خورد و غرب را جلوی خودمان بگذاریم به هیچ وجه اینگونه نبوده است. این تحریف کل تاریخ 150 ساله گذشته ماست. «ملکم‌خان» خواست بین شریعت و تفکر غرب پیوند برقرار کند اصلا مشکل ما این نبوده است.

 

تا یک مقطعی نمی‌دانستیم غربی‌ هم است! از یک جاهایی متوجه شدیم غربی است! امیرکبیر و شاهزاده اصلاح طلب عباس میرزا فهمیدند غربی است! همین طور متوجه شدند چه شکاف عمیقی بین ما و غرب به وجود آمده است؟ عباس میرزا به «مسیو ژوبر» فرانسوی گفت: چرا شما پیشرفت کردید؟ برای پیشرفت به دنبال چه باید رفت؟ بسیاری از ایرانیانی که غرب رفتند به این فکر افتادند چه باید کرد؟

 

عده‌ای رفتند غرب را دیدند و متوجه شدند هیچ جنبه‌ای از جامعه ایران مثل غرب نیست اگر حکومت آنی است که در غرب است پس حکومتی به نام «ناصر‌الدین شاه» و «فتحعلی شاه» چیست؟

 

 اگر پارلمانی، را‌ه آهن، فرهنگ و بهداشت، کارخانه و پارلمان است، پس این که ما اینجا داریم چیست؟ هیچ جنبه‌ای از جامعه خودمان نبود که روشنفکران را اقناع کند. تصورشان این بود که باید اصلاحات صورت بگیرد. بزرگانی خواستند اصلاحات انجام دهند نتوانستند. قائم مقام، عباس میرزا و امیرکبیر نتوانستند نگاه آنان به غرب بود با نگاه به غرب پی به این نکته می‌بردند که چقدر ما بدبخت و عقب مانده هستیم.

 

حتی علمای ما شاه را سایه خدا می‌دانستند در رأس مشروطه قرار گرفتند. آنچیزی که از غرب آمد کدام یک بد بود. اساس و بنیان جمهوری اسلامی را اصل تفکیک قوا تشکیل داده است، قدرت و حکومت باید محدود شود. آیا اصل تفکیک قوا را از قال باقر و صادق گرفتیم؟.

 

خسروپناه: من عرض می‌کنم.

 

زیباکلام: نمی‌خواهد شما بگویید من عرض می‌کنم، شما اینکه قدرت باید محدود به قانون باشد را از چه کسی گرفتید و آوردید در صدر مشروطه قرار دادید؟ اینکه حکومت باید در قبال مسئولیت‌هایش پاسخگو باشد از چه کسی گرفته‌اید؟ اینها اساس و بنیاد جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهد. آیا این مسائل را از فقه سیاسی پویا گرفتید؟ اینکه هر 4 سال یک بار رئیس جمهور عوض می‌کنید از کجا آوردید؟، آیا از فقه پویای شیعه چنین مسئله‌ای را گرفتید.

 

خسروپناه: (با خنده) آقای دکتر خیلی حرص و جوش نخورید.

 

زیباکلام: شماها زور می‌گویید و می‌گویید چون پدیده روشنفکری یا هر چیز دیگر از غرب آمده، فاسد است.

 

خسروپناه: غرب‌شناسی را باید با دقت بیشتری دنبال کنیم، مسائل پیچیده‌ای وجود دارد، من معتقدم غرب را باید به خوبی شناخت. من تعجب می‌کنم از سخن «میرزا آقاخان کرمانی» که می‌گوید خدا مردم را نیافریده است بلکه مردم خدا را آفریده‌اند. من قصد مچ‌گیری ندارم و قصدم این است که ضعف‌ها و قوت‌ها روشنفکران را بررسی کنم.

 

ما با توجه به غرب فهمیدیم که عقب‌افتادگی علمی و فناوری داریم شکی نیست و به دنبال راهکارهایی برای بیرون رفت از انحطاط هستیم، تا از انحطاط و عقب‌ماندگی نجات پیدا کنیم ما افرادی مثل سید جمال‌الدین اسد‌آبادی داریم که معتقد بود غرب مطلقا بد نیست، آقای دکتر به گونه‌ای صحبت می‌کند. انگار من و غرب را به طور کامل بد می‌دانم، غرب امتیاز و معایبی دارد، جریان روشنفکری کلیسا و باورها را کمرنگ کرده است. به همین دلیل آسیبش را مانند بحران هویت، خانواده و محیط زیست دیده است.

 

* آیا واقعا بحران هویت ناشی از تحولات عصر روشنگری است؟

 

 خسروپناه: واقعا همین طور است. بحران‌های اکنون غرب ناشی از جریان بعد از عصر روشنگری و روشنفکری است. در ایران غربی‌ها تجربه‌گرایی را از مسلمانان گرفته‌اند.  مگر جهان اسلام از اول دچار انحطاط بوده است؟ چرا افول کرده بحث دیگری است. روشنفکری به انحطاط توجه کرده است.

 

زیباکلام: یک مشکل بنیادی است که باید مطرح کنم، حرف خسروپناه و تمام اسلام‌گرایان دیگر این است که اسلام برای این آمده است که انسان‌ها را خوشبخت و سعادتمند کنند. اگر اسلام برای این آمده است که انسان‌ها را خوشبخت و سعادتمند کنند. عده‌ای آمده‌اند بدون وحی و کلیسا زندگی می‌کنند از قضا وضع زندگی‌شان هم بد نیست. میلیون‌ها نفر از کشورهای اسلامی به غرب رفته‌اند و دارند زندگی می‌کنند و از آنان  20 نفر به جامعه اسلامی بازنگشته است.

 

ما چاره‌ای نداریم که بگوییم شما درست نمی‌بینید این بدبخت‌ها نفهمیده‌اند که چقدر مشکل دارند مشکل ما از اینجا شروع می‌شود، آقایانی مانند خسروپناه‌ها چاره‌ای ندارند الا به من بگویند که آنها بدبخت هستند و نمی‌فهمند که بدبخت هستند. خوشبخت ما هستیم که از ائمه، خدا و پیغمبر کمک می‌گیریم.

 

این مسئله را غزالی حل کرد. آقای خسروپناه 33 سال است که دارد به من می‌گوید بهترین بانکداری، حقوق، قانون، محیط زیست، خانواده از طریق اسلام تحقق پیدا می‌کند. منی که غرب را دیده‌ام، دیدم که غربی‌ها بدبخت نیستند.

 

بنابراین به آقای خسروپناه گفتم که چه شد شما گفتید فقط اسلام مرا خوشبخت می‌کند، پس چرا غربی‌ها خوشبخت هستند. غزالی چشم من را باز کرد، غزالی به من گفت کی گفته است که اسلام آمده بانکداری درست کند؟ غزالی به من آموخت نگاه دیگری به شریعت وجود دارد غزالی به من می‌گوید که دین آمده که آخرت، معاد و خدا را به من نشان دهد.

 

* این همه آموزه‌های اجتماعی که در حکومت است چی شده است؟

 

 

 

 

 

 زیباکلام: اگر اینجوری به دین نگاه کنید نمی‌گویید که غربی‌ها بدبخت هستند و چرا که تو و امثال تو باید اینچنین بگوید؟، برای اینکه تو و مانند تو می‌گوید فقط تحت چارچوب دین و زیر علم دین انسان‌ها خوشبخت می‌شوند.

 

* جایی برای فلسفه سیاسی است یعنی عقل قدرت انتخاب ندارد؟

 

 خسروپناه: غزالی کجا چنین حرفی زده است؟ غزالی صریحا در آخرین کتاب خود می‌گوید پزشکی و نجوم را باید از دین گرفت، آقای زیباکلام خواهش می‌کنم متون را به دقت بخوانید و احساساتی برخورد نکنید.

 

 غزالی از شخصیت‌هایی است که به دلیل اینکه قرائت صوفیانه از دین ارائه کرده، موجب حذف عقلانیت در جامعه اسلامی شده است. از قضا یکی از عوامل انحطاط علمی و عقلانیت مسلمانان همین بسط از تفکر غزالی بوده است.

 

غزالی دغدغه‌اش این نیست که بگوید ابن سینا 12 مسئله عقلانی را مطرح کرده است که مثلا 5 مسئله آن غلط باشد.

 

آقای دکتر زیباکلام، گویا بنده را نماینده 33 سال جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی دیدند و می‌خواهند بگویند شما نماینده نظام هستید! البته در مقام مقایسه عملکرد ما را در این 33 سال بررسی کنید و در برابر عملکرد 200 تا 300 ساله غرب مدرن قرار داده و مقایسه کنید. ببینید کدام بهتر و کدام بدتر است.

 

این مغالطه است !من عرضم این نکته است که این اسلامی که زندگی بنده و زیباکلام و دیگران در آن جریان دارد. آیا این واقعا همان اسلامی است که انسان را خوشبخت می‌کند؟. آیا شما اگر فقط لفظ اسلام را به کار بردید همان اسلام تحقق پیدا می‌کند؟ الان سبک زندگی بنده و دیگران معجونی از ایرانیت، اسلامیت و غربی است. این اسلام نماینده اسلام واقعی نیست از قضا یکی از علت‌هایی که خسروپناه و زیباکلام نوع دیگری از اسلام پیاده می‌کنند این است که عقلانیت را کنار گذاشته‌اند. همان مشکلی که سید جمال‌الدین اسدآبادی مطرح می‌کند مشکل اصلی ما در عقلانیت است این باعث انحطاط است، حرف ما این نیست.

 

 * آقای دکتر می‌گوید مسائل را با عقلانیت باید حل کنید و اینی که امروزه در زندگی ما جریان دارد ظاهر قضیه است؟

 

 خسروپناه: ایشان که مسلمانان را با غرب مقایسه می‌کند بنده گفتم یکی از آسیب‌هایی که در غرب است بحران‌های است که البته ـ این سخن من نیست بلکه سخن خود غربی‌هاست ـ آسیب‌هایی مانند محیط زیست، خانواده و هویت در غرب وجود دارد و غربی‌ها برای آن کنفرانس و همایش‌های متعددی برگزار می‌کنند. غرب در برخورد با همجنس‌گراها نخست آنان را مجرم به شمار آورد بعد گفت بیماری است و الان به عنوان نهاد خانواده آنان را می‌پذیرد.

 

موفقیت غرب در این بود که به عقل بها داد در حالی که در دوران قرون وسطی و قبل از قرون وسطی به عقلانیت بها نمی‌داد. این امتیاز غرب بود اما آسیب غرب این بود که یک بال عقلانیت را که وحی است را شکاند. به همین دلیل در دنیای خود نیز تا حدی مشکلات را با عقل حل کرده است و در مواردی نیز با مشکلاتی روبرو شده است.

 

در جوامع اسلامی آمدند گفتند باید قرآن و سنت با قرائت عقلانی کنار بگذاریم و قرائت صوفیانه را ترویج دادند. فقط غزالی «تهافت الفلاسفه» ننوشت 7 نفر بعد از غزالی نیز «تهافت الفلاسفه» نوشتند.

 

بعد از آن تصوف رشد پیدا کرد، تصوف به عقلانیت طولی توجه داشت و عقلانیت عرضی را کنار گذاشت. من عرضم این است که جامعه‌ای خوشبخت است که عقلانیت عرضی و طولی را بتواند با هم جمع کند. شما نگویید که در جامعه خود توانستید برای این نتوانستیم چون اسلام التقاطی که آمیزه با مسائل دیگر است بر سبک زندگی سیطره کرده است.

 

زیباکلام: من یک بحث ساده‌ای را مطرح کردم که ارتباطی با عقل طولی و عرضی ندارد آیا می‌شود تصور کرد انسان‌هایی در کشور و جاهای دیگر از این دنیا بدون اینکه با مذهبی کاری داشته باشند زندگی بدی ندارند آیا چنین چیزی قابل تصور است؟!

 

خسروپناه: من جواب می‌دهم شما نمی‌توانید جواب بدهید

 

 زیباکلام: شما نمی‌توانید جواب بدهید

 

 خسروپناه: (با خنده) فقط دکتر زیباکلام را می‌آوردید در برنامه تا حرف خود را بزند و برود.

 

زیباکلام: (با کمی مکث) می‌گوید اجازه دهید امثال آقای خسرو پناه می‌آیند بلدوزر برمی‌دارند و همه چیز را خراب می‌کنند به این دلیل آنها خوشبخت نیستند.

 

خسروپناه: من ساده بحث کردم و بحث پیچیده‌ای را مطرح نکردم. اولا دو نکته را توجه داشته باشید الان این نسخه‌ای که دارید می‌گویید؟

 

زیباکلام: من هیچ نسخه‌ای نپیچیدم من یک سؤال از شما پرسیدم آیا می‌توانیم بدون مذهب خوشبخت باشیم؟

 

 خسروپناه: جواب من این است، دوران مشروطیت این نسخه جواب داده است؟ دوران پهلوی اول و دوم جواب داده است؟ از قضا 33 سال پیش انقلاب آغاز شده است شما که 120 سال این نسخه را اجرا کردید جواب داده است؟

 

* آیا آقای دکتر زیباکلام نماینده مشروطیت و بعد از آن است؟

 

(خنده زیباکلام و خسروپناه)

 

 خسروپناه: تا صبح من برای شما استدلال عقلی می‌آورم سعادت و خوشبختی انسان به سعادت دنیوی ارتباط دارد. منجر به سعادت اخروی می‌شود شما هم به عنوان متدین این را قبول دارید ما یک زندگی خوشبخت به معنای ماتریالیستی داشته باشیم.دین نمی‌تواند بگوید من با آخرت شما کار دارم و با دنیای شما کار ندارم. این تناقض است چون ذره ذره اعمال دنیوی به آخرت ربط دارد.

 

 زیباکلام: مشکل من دقیقا همین جا است نگاهی که آقای خسروپناه به دین دارد این است که دین آمده است سعادت و خوشبختی را در این دنیا میسر سازد. مرحوم دکتر علی شریعتی دو جمله‌ای دارد که آقای خسروپناه می‌گوید دینی که دنیای ما را نسازد آخرت ما را هم نخواهد ساخت، خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت. من مرتبط با آن نسلی هستم که دین آمده است زندگی این دنیا را به ما بیاموزد این مشکلی است که در این 33 سال جمهوری اسلامی ایران داشتم.

 

 خسروپناه: من معتقدم چگونه مردن را نیز باید از دین آموخت. اما باید توجه داشته باشید که این سخن امام صادق(ع) و قرآن است اگر به عنوان روشنفکر «آتئیست» حرف می‌زنید من بحثم چیز دیگری است.

 

اما الان بحث ما این است که دو مسلمان داریم با هم صحبت می‌کنیم. مسلمانی هستیم که کل اسلام را قبول داریم حال سؤال این است که آیا اسلام احکام قضایی، اقتصادی دارد؟ حتی برخی مسیحیان گفتند مسیح و لوتر اشتباه کردند.

 

آقای دکتر زیباکلام باید تکلیف خود را روشن کند یا باید بپذیرد اسلام رسول‌الله به جهاد، امر معروف و نهی از منکر پرداختند اگر اسلام پرداخته، نمی‌توانید انکار کنید. اسلام به ما نمی‌گوید عقل را کنار بگذارید مشکل مسلمانان این است که عقلانیت و تجربه را کنار گذاشته است و گرفتار انحطاط علمی شده است.

 

 زیباکلام: فرض ایشان بر این است که «دین آمده است که دینداری و حکومت ایجاد کند» من دیگر این را قبول ندارم! دین آمده است به ما بگوید آخرت است، دین نیامده این دنیا را بسازد، این دنیا را عقل ما می‌تواند بسازد.

 

 خسروپناه: آقای دکتر می‌گویند عقل را تعطیل کنید، همه چیز را با قرآن و سنت بپذیرید من چنین حرفی نمی‌زنم اگر خواستید می‌توانید کتاب «انتظار دین از بشر» مرا بخوانید.

 

زیباکلام: حاصل کار شما همین می‌شود.

 

 خسروپناه: اشتباه می‌فرمایید.

 

 

لينك دانلود صوتي

 http://www.mediafire.com/?p3pqxqe3iom8zz6