قرآن چه کتابی است؟-دکتر عبدالکریم سروش

اگر از شما بپرسند،قرآن چه کتابی است؟آیا خواهید گفت کتاب فلسفی است؟آیا خواهید گفت کتاب علمی است؟(به معنای Science و Scientific که همه ما با او آشنایی داریم)خواهید گفت کتاب روانشناسی است؟چه خواهید گفت؟

سوال کوچکی نیست،سوال مهمی هم است.جواب آن هم به نظر من،در خود قرآن است.این کتاب نه فلسفه است،نه علم است،نه روانشناسی است،نه علوم خفیه است،نه طلسمات است نه نیرنجات است،هیچ کدام اینها نیست؛کتاب هدایت است.بارها و بارها،در قرآن این نکته آمده است که قرآن کتاب موعظه است،کتاب هدایت است و نور است و شفاست و حکمت است و امثال اینها؛یعنی،هیچ یک از این دانش های متعارفی که ما داریم،نیست.با همین داوری شما به راحتی می توانید بفهمید که کسانی که،سرمایه گذاری کردند و به خیال خود،تفسیرهای علمی و فلسفی خیلی پیچیده ارائه کرده اند،قاعدتاً از مسیر منحرف شده اند.

این کتاب در درجۀ اول نه در مقام تعلیم فلسفه بوده است،نه در مقام تعلیم علم بوده است و نه در مقام تعلیم جادوگری و علوم خفیه و امثال اینها،یا ورد خواندن یا برای شفای بیماران به کار بردن و بالا سر آنها گذاشتن و سر مقبره ها و گورها خواندن و برای ثواب بردن و علی الاصول هیچ کدام اینها نبوده است؛برای اینکه هیچ یک از این توصیفات در باب قرآن،در خود قرآن نیامده است.دیگران بعدها از این حواشی ساخته اند یا این قرآن را در استخدام این مقاصد نازل و احیاناً منحرف،گرفته اند.

من خوب به یاد دارم،که وقتی تفسیر«پرتوی از قرآن»مرحوم طالقانی را مطالعه می کردم،مقدمۀ این تفسیر تماماً در مقام بیان این است که قرآن چگونه کتابی است؟و نهایتاً هم ایشان،به همین نتیجه می رسد که بهترین وصفی که برای قرآن می توان گفت،بهترین تعریفی که می توان داد همین است:یک کتابی برای هدایت.

حالا شما می توانید از همینجا،از خودتان سوال کنید که آیا علم(Science)نقش هدایتی دارد یا ندارد؟فلسفه،فلسفۀ آنالیتیک(Analytic philosophy)فلسفه کانتیننتال(Continental philosophy)غیر کانتیننتال،نقش هدایتی دارد یا ندارد؟و هرچه از این قبیل است تا به خوبی و به درستی تفاوت و تمایز این کتاب را،از کتاب های دیگر دریابیم.

دانستن اینکه،این کتاب چه کتابی است،فوق العاده اهمیت دارد؛به خاطر اینکه،انتظارات ما را از این کتاب شکل می دهد که شما چه انتظاری از این کتاب ببرید،چه توقعی داشته باشید،وقتی باز می کنید و می خوانید،متوقع باشید چه چیزی به شما بدهد و بگوید و دنبال چه چیزی در این کتاب بگردید،این فوق العاده مهم است؛برای اینکه اگر این قطب نما،دست شما نباشد،این انتظارشناسی با شما نباشد و ندانید دنبال چه می گردید و چه کتابی را به دست دارید،می توانید فرسنگها این سو و آن سو بروید و سررشته را گم کنید اساساً،و ندانید که چه استفاده ای از این کتاب باید ببرید،می تواند این کتاب کاملا برای شما آن وقت غیر مفید باشد.برای اینکه به قول کسی بود می گفت که:یک آقایی از من پرسید،فلسفه به چه درد می خورد؟گفتم شما بگو تا بدانم درد تو چیست،ممکن است شما یک دردی داشته باشید که اتفاقا فلسفه به درد شما نخورد.مهم همین است،آن درد را باید تعریف کرد و باید دانست که این کتاب،برای درمان کدام درد آمده است.اگر این را ما ندانیم،به بیراهه خواهیم رفت،کما اینکه بسیاری از کسان به بیراهه رفته اند.

من به یاد دارم،درست قبل از انقلاب،و آن سالهای خونین و پر مبارزه،چریک های شهری،چریک های روستایی،اینها که از همه سو آمده بودند.مارکسیسم هم که به منزلۀ علم مبارزه در ایران تعریف شده بود،و همه زیر بغلشان کتابی از لنین و از استالین و از پلخانوف و این و آن داشتند.گاهی که من مباحثاتی با پاره ای از همین چپ روان داشتم،به صراحت می گفتند ما دریافتیم که قرآن،کتاب مبارزه نیست؛بنابراین ما این کتاب را فرونهاده ایم،به کار ما نمی آید.اینها انتظارشان این بود که قرآن به اینها راه و روش چریکی را یاد بدهد،که چگونه باید با نظام سلطه حاکم بر ایران و یا در جهان یا با امپریالیسم جهانخوار،بجنگند و چه تاکتیک هایی به کار ببرند.خب،بدیهی بود اینها در قرآن پیدا نمی شد.

من به خوبی یادم است که می رفتم سراغ سوره توبه،خب سوره توبه جنگی ترین سوره قرآن است،متعلق است به آن حامل و حاوی آیاتی است که درس جنگ به پیامبر می دهد،یا توصیۀ مواجهه جنگجویانه با دشمنان.ولی نه به این معنا که علم جنگیدن در آنجاست و یا تاکتیک های جنگیدن در آن سوره معرفی شده است،این تاکتیک ها که،متغیر است اینها که امر ثابتی نیست که برای همه زمان ها کسی بتواند درس آنها را به کسی بدهد.و بعد هم سرخورده می شدند،من بسیاری از افراد را که تا الان نامشان را به یاد دارم دیدم که اینها رفته رفته از قرآن و از اسلام،دور شدند،فاصله گرفتند،کناره گرفتند و صد در صد جذب مکتب مارکسیسم شدند؛به خاطر اینکه می گفتند در آنجا ما راه مبارزه و علم مبارزه را میاموزیم.اما در اینجا و در قرآن،خبری از اینها نیست،دائماً به ما پند می دهد،موعظه می دهد،تذکار می دهد،یادآوری می کند،درس تقوا می دهد،درس خوف از خداوند می دهد،اینها چیزی نیست که در مبارزات شهری و روستایی در مقابل امپریالیسم به کار بیاید.

خب،اگر شما قرآن را باز کنید اگر بخواهید از درون آن فلسفه هم بیرون بیاورید،شما را ناکام خواهد گذاشت،اگر شما بخواهید علم بیرون بیاورید،فیزیک بیرون بیاورید و… شما را ناکام خواهد گذاشت؛انتظار شما انتظار نادرستی است،چنین توقعی را نباید از این کتاب داشته باشید، اگر مثل برخی از افراد بسیار افراطی و باید بگویم نادان،فکر کنید که در این کتاب همه چیز پیدا می شود،آن که دیگر واویلا!یعنی به مراتب و به اضعاف مضاعف شما ناکام خواهید بود.

هستند کسانی که واقعا معتقدند که به دلیل اینکه بعضی از آیات قرآن را،غلط خوانده اند و غلط معنی کرده اند،گمان می کنند که در این کتاب همه چیز پیدا می شود و اینکه خداوند گفته است»مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ[1]؛ما در کتاب از هیچ چیزی فروگذار نکرده ایم و همه چیز را آوردیم»گمان می کنند که آن کتاب،یعنی کتاب قرآن.و بعد به تکلف می کوشند تا هر وصل یا رابطی را از این کتاب بیرون بکشند و انتظار داشته باشند.

پاره ای از علمای نامدار زمانه ما،از مراجع هم چنین سخنانی گفته اند و می گویند،گفته اند ما باید از سوره نوح که درباره کشتی نوح است  علم کشتی سازی را بیرون بیاوریم،از سوره نور باید علم فیزیک بیرون بیاوریم.من گمان می کنم که،دست کم برای جمع حاضر،برای فرهیختگان امروزی،این سخنان بسیار تاریخ مصرف آن گذشته است؛اما خطرناک است برای اینکه در ما توقعی ایجاد می کند که این توقع برنیامدنی است،و در اثر برنیامدن آنگاه پیامدی دارد که آن پیامد دورتر کردن ماست از این کتاب و بهره نبردن از این سرمایۀ عظیم.پس در درجۀ اول بگذارید به خود تعریفی که قرآن از قرآن می دهد ما پابند باشیم،و پای خود را فراتر نگذاریم.

«هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ[2]؛این کتاب،کتاب هدایت است»هیچ چیز دیگری نیست.آنچه که می تواند آدمی را هدایت کند،در این کتاب یافت می شود.خب،این نکته اول تعریف قرآن و تنظیم توقع ما از قرآن که در آن به دنبال هدایت باشیم.هدایت هم چند جور صورت می گیرد،خود قرآن البته می گوید ما اینها را بیشتر به صورت موعظه بیان می کنیم.»هَـذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ[3]؛ما بیان می کنیم به صورت روشن و موعظه هم می کنیم مردم را».ببینید،این موعظه مسئله خیلی مهمی است ما امروز هم،اهمیت این را فراموش کردیم.همه ما احتیاج داریم یک کسی،مخصوصا یک بزرگ تری ما را موعظه بکند.بسیاری از چیزها هست که شاید خود ما بدانیم اما در ما موثر نباشد.دیگری از یک ارتفاعی،و با یک بیانی،و با چیدن یک مقدماتی،اگر آن نکات را به ما بگوید و دل ما را تکان دهد،جان ما را به جنبش وادارد،یک زلزله ای در وجود ما بیفکند،آن موقع ما را عوض می کند.

گوشه هایی از سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش در دانشگاه جورج واشنگتن در ماه مبارک رمضان تحت عنوان رمضان و قرآن (26July 2013)

____________________________________________________________

1-سوره انعام،آیه 38

2- سوره بقره،آیه 185

 3-سوره آل عمران،آیه 138

دانلود صوتی

Advertisements

واکنش فرزند شهید همت به افسانه سرایی رسانه کذاب

در این ایام که رسانه افسانه سرای کذاب جمهوری اسلامی،عزم خود را جزم کرده تا دوباره پس از 4 سال از عاشورای تلخ سال 88 که نتیجه آن کشته شدن جوانان معترض در این روز تلخ بود،روایتی سراسر کذب و دروغ تحویل مردم دهد.با کمال تاسف،انحراف،کتمان حقیقت،دروغ و کذب برای صداوسیما،رسانه افسانه سرای جمهوری اسلامی کاری معمول گشته است.اما فرزند شهید همت،در صفحه فیس بوک شخصی خود،به این روایت کذب واکنش نشان داده است.

مصطفی همت،در صفحه فیس بوک خود چنین نوشت:

«عاشورای چهار سال پیش و برخی اتفاقات رخ داده در آن ، بهانه ای شد برای سوء استفاده از اعتقادات دینی مردم و در ادامه دست آویزی شد برای فشار بیشتر بر منتقدین و معترضین . یک نمونه فیلم که برای سوء استفاده از اعتقادات مذهبی مردم ساخته شده را مشاهده کنید :
https://www.youtube.com/watch?v=km3CWficShg
از نشان دادنِ گرفتن و کتک زدن مأمورین نظامی و انتظامی توسط برخی از مردم برای خشونت طلب نشان دادن تمام تظ…اهرات کننده ها که بگذریم (مطمئنا وقتی تظاهراتی سرکوب می شود و حتی معدودی از مأموران گلولهٔ جنگی به سمت مردم شلیک می کنند ، همهء مردم نمی ایستند تماشا کنند یا فرار کنند ؛ برخی هم مقابله به مثل می کنند .) همانطور که میبینید کف و سوت زدن برخی مردم ، به عنوان گناه نابخشودنی و هتک حرمت عاشورا معرفی می شود .
این قضیه در طول این چهار سال همواره دستمایهٔ تندروها و اقتدارگرایان داخلی برای تخطئهٔ تمام منتقدین و تظاهرات کننده ها بوده و جزو گناهان نابخشودنی آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی برشمرده می شود . اما اگر انصاف به خرج دهیم میفهمیم آن کف و سوت وقتی زده شده که برخی از تظاهرات کننده ها به عنوان مثال پس از عقب راندن مأموران نظامی و انتظامی به هیجان آمده اند .
حال نگاهی بیندازید به چند دقیقهٔ اول فیلم سخنرانی سید حسن نصراللّه (دبیرکل حزب اللّه لبنان) در شب عاشورای امسال برای طرفداران و اعضای حزب اللّه لبنان :
https://www.youtube.com/watch?v=UYLB-Owi3N8
همانطور که احتمالا مشاهده کردید ، عده ای از طرفداران حزب اللّه ، پس از دیدن سید حسن در انظار عمومی و پس از حرفهای ایشان ، به هیجان آمده و هم کف می زنند ، هم سوت . (یک نمونه در دقیقهء ۶:۱۴ ) اما هر آدم عاقل و با انصافی می فهمد هدف آن ها توهین به عاشورا و شهدای کربلا نبوده . همانطور که هدف بیشتر تظاهرات کننده های چهار سال پیش هم اینگونه نبوده … (گفتم بیشتر تظاهرات کننده ها ، چون خیلی اوقات حتی در یک جمع کوچک هم آدم مریض یا حتی نفوذی پیدا می شود .)
ولی اگر کسی بخواهد حزب اللّه را تخطئه کند براحتی یک کلیپ از این کف و سوت ها می سازد و آن را به عنوان توهین حزب اللّه لبنان و طرفدارانش به حرمت عاشورا نمایش می دهد و آن ها را برچسب باران می کند … دقیقا به همین راحتی …
نتیجه اینکه بهتر است اقتدارگرایان داخلی ، دیگر از قضیهٔ عاشورای چهار سال پیش و اعتقادات دینی مردم سوء استفاده نکنند و اگر چنین کردند ، هر دفعه باید این سخنرانی سید حسن نصراللّه و موارد مشابه احتمالی را به آن ها و طرفدارانشان گوشزد نمود .
پی نوشت ها :
۱ – گمان نکنم فردی به اندازهٔ بنده به حزب اللّه لبنان علاقه داشته باشد . بنابراین امیدوارم کسی سوء استفاده نکرده و برداشت شخصی از گفته هایم ننماید . این متن هم فقط برای نشان دادن «سوء استفادهٔ برخی هموطنان از اعتقادات مذهبی مردم و نسبت دادن اتهامات ناروا به تمام منتقدین» نوشته شده است .
۲ – بنابر شنیده ها ، در نتیجهٔ شلیک گلولهٔ جنگی توسط برخی ماموران به مردم تظاهرات کننده در روز عاشورای سال ۱۳۸۸ ، چندین نفر جان باختند که خواهرزادهٔ میرحسین موسوی از کشته های قطعی و ثابت شده است … اما خبری مبنی بر مجازات عاملین این جنایت منتشر نشد . امیدوارم جنایتکاران دخیل در این جنایت و موارد مشابه ، در دادگاههای نظامی به سزای جنایتشان رسیده باشند …
۳ – گفته های بالا بدین معنی نیست که هر کسی حوادث عاشورای چهار سال پیش و نسبت هایی که به کل تظاهرات کننده ها داده شد را محکوم کرد ، تندرو و اقتدارگرا و… است . خیلی ها بدلیل اخبار مغرضانه و یکطرفه ای که دریافت کردند ، گمان بردند عده ای با هدف توهین به مقدسات دینی شان به خیابان آمده اند و به همین دلیل ناراحت شدند و نمی شود به آن ها خُرده گرفت و تندرو خواندشان .. تندروها و اقتدارگرایان کسانی هستند که با وجودیکه واقعیت را می دانستند جوری موضع گیری کردند که انگار تمام افرادی که در خیابان بودند ، دشمن خدا و دین خدا بودند …
۴ – در بیشتر کشورهای غربی و شرقی ، نیروهای ضد شورش و دولتی با تظاهرات گسترده مقابله میکنند . کافیست در سایت YouTube سرچی بزنید و فیلمهای مختلف از کشورهای اروپایی و آمریکایی و آسیایی ببینید . حتی اگر یادمان باشد اخیرا در ترکیه ، عده ای در اعتراض به قطع درختان به خیابان ریختند اما تظاهراتشان سرکوب شد و در نهایت با گسترش تظاهرات چندین نفر هم کشته شدند . منظور اینکه سرکوب و مقابله با تظاهرات همه جا هست اما کشتن تظاهرات کننده ها و خشونت عریان در سرکوب تظاهرات ، در هر جای دنیا باشد محکوم است … دادن اسلحه و باتوم و شوکِر و … به نوجوانان و جوانان کم سن و سال و آموزش ندیده که هنوز سبیل پشت لبشان سبز نشده و شرکت دادنشان در مقابله با تظاهرات هم محکوم است …»

عقلانیت و شهادت-دکترعبدالکریم سروش

واقعه عاشورا بزرگ شده است چرا که شیعیان حاجت داشتند از این واقعه یک اسطوره بسازند و با پیوند زدن خود به این اسطوره هم هویت کسب نمایند ، هم ابراز مظلومیت کنند و هم از مخالفان خود هویت ستانی کنند. سخن این نیست که شیعیان سخن گزافی گفته اند و یا از محدوده مجاز خارج شده اند؛ بلکه منظور من این است که آنها از عاشورا برای ساختن و احراز هویت استفاده کردند. به گمان من این… راه را ائمه اطهار ابداع کردند و به پیروانشان آموختند و آنها هم خوب این درس را یاد گرفتند …
… امروزه ذهنیت های جدید از عاشورا چنان پر رنگ است که بسیار سخت است تا از ورای آن حتی بتوان به تاریخ پنجاه سال پیش عزاداری ها نظر کرد …
… مناقب و عزاداری ها پیش از حسینه ارشاد و انقلاب اسلامی از اساس متفاوت با الان است. «امام حسین انقلابی» که شریعتی از آن میگفت دیگر به درد حکومت کنونی نمی خورد. از نگاه حاکمان کنونی پذیرفته نیست تا علیه حکومت انقلاب کرد. امام حسینی که قیامش اجازه می دهد تا مسلمانان علیه حکومت های موجود قیام کنند، به درد حکومت فعلی نمی خورد و از دید آنان نباید چنین امام حسینی را معرفی کرد. بنابراین منطقی است که عزاداری ها پس برود و به منطق سنتی نزدیک شود. لذا امام حسینی که اکنون باید ترویج شود، همان امام حسینی است که گریه بر او ثواب دارد و باعث شفاعت در روز جزا می گردد …
بر خلاف شریعتی نباید فکر کنیم هر روز عاشوراست و هر زمینی کربلاست، زندگی همیشه صفر و صد نیست، مردم نه شمر هستند و نه امام حسین(ع)، در ثانی تقابل حق و باطل همیشه این قدر پر رنگ نیست. همینکه خیال کنیم یک طرف امام حسین (ع) و طرف دیگر شمر است، دعوا رخ می دهد.
درس هایی از عاشورا برای زندگی امروز واقعه عاشورا نباید به ما نفرت افکنی را یاد بدهد، این را باید پاک کنیم. واقعه عاشورا دستاویزی شد برای همه… کسانی که عقیده غیر شیعی داشتند، شیعیان برای علل وقوع واقعه تاریخ را عقب عقب رفتند و به ابوسفیان و ابوبکر و عمر رسیدند، و آنها را عامل شهادت امام حسین دانستند، این تحلیل ناثوابی از تاریخ است. اینکه غیر خودت، همه را مغضوب خداوند بدانی، اشتباه است، این دینداری عوضی است.
از عاشورا باید درس ایستادگی، عشق، مروت و شجاعت و اعمال فرا فقهی بگیریم. از عاشورا نباید درس انتقام، نفرت، خود را فرقه برگزیده دانستن بگیریم، نباید درس های خرافی بگیریم مثلا با خواندن یک زیارت تمام گناهانمان پاک شود در حالیکه ظالم باشیم. ولی این را نیز نباید فراموش کنیم که واقعه عظیمی رخ داده است، خون های پاکی ریخته شده است، اینها جز سمبل های ما هستند، ما می توانیم از این واقعه درس برائت جویی از کارهای بد بگیریم.

گزیده ای از سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش-عقلانیت و شهادت

متن سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش را،در ادامه مطلب بخوانید.

به خواندن ادامه دهید

آیا امام حسین(ع) دشمن ایرانیان بود؟

اگر اهل گشتن در وبلاگ ها و سایت های منتقد اسلام و خواندن مطالب و مقالات سایت ها و وبلاگ های اسلام ستیز باشید، شاهد موج انبوهی از کینه و نفرت از سوی این سایت ها و وبلاگ ها خواهید بود. ناگفته نماند بنده برای ناقدان اسلام و دین،احترام قائلم و انتقاد از دین و اسلام را حق مسلم و طبیعی آنان می دانم که متاسفانه این مسئله در نظام ما،هنوز مبهم است و به درستی درک نشده است که چنین چیزی،برای اسلام هم مفید است و سبب گسترش بحث های علمی در کشور می شود و از اهانت به دین و اسلام هم کاسته خواهد شد.

اما در میان منتقدان اسلام،کسانی هستند که کینه و نفرت شخصی خود از اسلام را،با قلم و نطقشان ممزوج کرده اند و برآیند چنین نقدهایی،اهانت و توهین و تهمت است که برای بحث علمی هم آفت است.یکی از ترفندهای اسلام ستیزان،ایجاد نزاع میان اسلام و ملی گرایی است و این افراد متاسفانه با استفاده ابزاری از نمادهای ملی،می کوشند اسلام را تضعیف کنند.از دشمنی پیامبر و امامان شیعه،با مردم ایران و ایرانیان می گویند که چرا مردم ایران،باید از یک عرب تازی(پیامبر اسلام)تبعیت کنند؟

خب،ریشه های نژاد پرستی و عرب ستیزی در طرح این سوال که وجود دارد.بدون تردید،ایران کشوری متمدن و فرهنگی است و تاریخ ایران نسبت به تاریخ اعراب،پرشکوه تر است و تاریخ عربستان با تاریخ ایران قابل قیاس نیست؛اما فکر نمی کنم این مسئله سبب نژاد پرستی ما ایرانیان شود.البته بسیاری از اعراب با یک غرور کاذب نژاد خود را برتر از ایرانیان و نژادهای دیگر می پندارند،اما در میان اعراب هم انسان های فرهیخته و فهیمی هستند.

از طرفی اما،اسلام ستیزان اسلام را در مقابل ایران قرار داده اند.این افراد تقریبا تمام اشخاص دینی و مذهبی مورد احترام مسلمانان را،مورد هجوم و حمله قرار می دهند؛یکی از این افراد هم امام حسین(ع)است،به خصوص در این ایام که فعالیت اسلام ستیزان علیه امام حسین بیشتر شده است.

بسیاری از این افراد،می کوشند با نقل احادیثی از امام حسین،چهره ای ایران ستیز از او نمایش دهند.سال گذشته مقاله ای از دکتر عبدالعلی بازرگان در این پاسخ به این ادعای کذب خواندم که این مسئله را به بهترین شکل،تشریح نمودند.آقای بازرگان در این مقاله که در عنوان»آیا امام حسین(ع)دشمن ایرانیان بود؟»است،می کوشد با استناد به دلایل منطقی و مناسب،پاسخی جامع به این پرسش دهد.

مقاله»آیا امام حسین(ع)دشمن ایرانیان بود؟»از دکتر عبدالعلی بازرگان را در ادامه مطلب بخوانید.

به خواندن ادامه دهید