خدا در روستای ماست/کدخدایی که گمان کرده خدای ده ماست

همای مستان

خدا در روستای ماست

خدا در روستای ما کشاورز است

خدا را دیده‌ام با کارگر‌ها مهر را می‌‌کاشت ،ایمان را درو میکرد

خدا با باد می‌رقصید و بر روی چمن‌ها میدوید و میدوید از روی شالیزار

خدا با ابر می‌‌گریست اشکهایش را تهی میکرد روی کشت زار روستای ما

خدا با کدخدای روستای ما برادر نیست

خدا از آبشار کوه‌های روستا جاریست

کنار چشمه ی پاکی، من او‌را دیده‌ام با دست‌های ساده و خاکی

خدا هم همچو دیگر مردمان روستا از کدخدا شاکی‌ است

خدا در روستای ماست

خدا در روستای ما کشاورز است

من از این روستای سبزو از این بوی شالی میشوم سر مست

خدا هر جا که بوی گندم و آب و علف باشد در آنجا هست

خدا در روستای ماست

خدا در روستای ما کشاورز است

همای مستان

دانلود کنید

کدخدایی که گمان کرده خدای ده ماست

برای دیدن این شعر،بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

کدخدایی که گمان کرده خدای ده ماست

کدخدایی است ، خدا نیست ، بلای ده ماست

روزگاری است بگوش همه خواند که خداست

خانه اش در ده ما نیست ، جدای ده ماست

بینوا بی خبر از حال و هوای ده ماست

کدخدا دیر زمانی است که دیوانه شده است

از زمانی که به دیدار خدا رفته و در خانه شده است

خانه را دیده خدا را نه ولی با همه بیگانه شده است

غافل از آنکه خدا در همه جای ده ماست

بینوا بی خبر از حال و هوای ده ماست

همای مستان


دانلود کنید

Advertisements

پاسخي براي مطلب بگذاريد

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: