قمار عاشقانه-دکتر عبدالکریم سروش

عبدالکریم سروش

در روایات داریم که کسانی خداوند را از روی ترس عبادت می کنند،این عبادت بردگان است.کسانی خداوند را به طمع بهشت عبادت می کنند،این عبادت تاجران است.و کسانی هم خداوند را برای خود خداوند عبادت می کنند،این عبادت احرار و آزادگان است.[1]پس سه دسته مردم و سه گونه عبادت داریم.همۀ آدمیان خداوند را یک جور نمی بینند و برای یک چیز نمی خواهند.مولوی در یکی از غزل های زیبایش می گوید:

 در ره معشوق ما ترسندگان  را کار نيست

جمله شاهانند آن جا بندگان را  بار  نيست

گــر نهــی پرگـار  بر تـن تا بــدانــی حـد ما

حــد مـــا  خود ای برادر لايق پرگـار نيست[2]

ما یک خدا داریم،امّا افراد به انگیزه های مختلف به سوی او می روند.یکی به خاطر حاجت های دنیوی به سوی او می رود و دیگری به سائقۀ حوائج اخروی،و یکی هم بدون هیچ توقّع.از یکی از عارفان نقل است که چوبی به دست داشت که دو سر آن شعله ور بود.از او پرسیدند به کجا می روی؟گفت می روم تا با یک سر این چوب بهشت را بسوزانم و با سر دیگرش جهنم را،تا مردم به خاطر بهشت و جهنم خداوند را یاد نکنند،و فارغ از ترس و طمع به خداوند بپردازند.امّا این مرتبۀ رفیعی است.اکثر مردم از طریق ترس از دوزخ یا طمع به بهشت به سوی خداوند می روند.چرا که اکثر مردم جز حساب سود و زیان چیز دیگری را نمی شناسند.لذا پیامبران مبشرین و منذرین هستند.پس انواع عبادت ها،انواع خداشناسی ها و انواع خداخواهی ها داریم.و همۀ اینها حق اند و اشکالی ندارند.هر کس خداوند را در مرتبۀ خود و به قدر خود پیدا می کند.و همین امر نشانۀ کرم باری است.یعنی خداوند هر کس را همان طور که هست،می پذیرد.هیچ کس نمی باید بگوید که من چنانم که دیگر خداوند مرا نمی پذیرد.

از نظر مولوی مقام عاشقی فوق دینداری است.البته با آن منافاتی هم ندارد:

مــطــرب عـشــق ایـن زنـد وقـت ســمـاع

بــنــدگــی  بـنــد  و   خـداونــدی صــــداع

بــنــدگـی و سـلطــنـــت مـــعلــوم شـــد

زیـن دو پــرده عاشــقــی مــکتــوم شــد[3]

«بندگی»و»سلطنت»مقولات شناخته شده ای هستند،امّا عاشقی چیزی ورای اینهاست.عاقلان به دنبال سود و زیان هستند و عاقلانه دین می ورزند.ولی آنکه به مقام عاشقی وارد می شود سودای سود و زیان را ترک کرده است.و این مقامی است که دین از مردم نخواسته است.پیامبران نیامده اند تا به مردم بگویند عاشق شوید.این برای متوسّطان تکلیف فوق طاقت است و فقط کار نخبگان و و نوادر است.باز به قول مولانا:

پــس محــبّ حق به امـيد و بـه تـرس

دفـتــر تــقـلـيـد مـی خـوانـد بـه درس

و آن محـب حــق ز بـهر حق كجاست

كنه ز اغـراض و ز عـلت ها جداست؟[4]

___________________________________________________________________________________________________________________________________________

1-حکمت 237 نهج البلاغه.

2-دیوان کبیر،غزل 396.

3-مثنوی،دفتر سوم،ابیات 4721 و 4723.

4-مثنوی،دفتر سوم،ابیت 4594 و 4595.

دکتر عبدالکریم سروش-کتاب قمار عاشقانه-ص 54و55و56.

قمار عاشقانه

دانلود کنید

Advertisements

پاسخي براي مطلب بگذاريد

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: