نشاني:كوچه ي نسترن

يغما گلرويي

این حرفِ یه سربازه، از غربتِ یه سنگر
یه نامه‌ی خون‌آلود، از جبهه‌ی خاکستر

با بوسه به دستای مادرش شروع می‌شه
می‌دونه که این سنگر فردا زیرِ آتیشه

می‌گه اسمِ اون کوچه اسمِ من نشه ـ مادر! ـ
اسمِ نسترن روشه، چه اسمی از این بهتر؟

نسترن رو می‌شناسی، اون دخترِ هم‌سایه‌س
می‌خواستم عروست شه… اما بعدِ آتش‌بس

برقِ چشمِ اون این‌جا، توی جبهه با من بود
اون دلیلِ جنگیدن، اون معنی میهن بود…

مادر! نکنه یک وقت خونِ منو بفروشن،
اونایی که بعد از من پوتینامو می‌پوشن

نگذاری که اسمِ من ابزارِ غضب باشه،
خونِ من و هم‌رزمام بازیچه‌ی شب باشه.

نگذاری که اسمِ من باتوم بشه تو پهلو،
یا تیرِ خلاصی شه تو صورتِ دانشجو

اونایی که اسمم رو با عربده می‌خونن،
از بغضِ شبِ حمله یک ذره نمی‌دونن.

اونا تو شبِ آتیش فکر ِ‌جونشون بودن،
رنگِ سفره‌هاشون بود خونِ صدتا مثلِ من.

مادر! نذار اسمِ من اسمِ کوچه‌مون باشه،
وقتی عشق نمی‌تونه توی کوچه پیداشه.

وقتی عشق به شلاق و حبس و توبه محکومه،
ردِ پای بغضِ من روی نامه معلومه

یادِ منو قایم کن تو اون دلِ پهناور
حتا عکسمو بردار از رو طاقچه‌مون! مادر.
در ضمن شعر روياي ما كه در پست هاي قبلي با صداي ابي و شادمهر پخش شد از يغما گلرويي عزيز هست.

Advertisements

پاسخي براي مطلب بگذاريد

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: